پریشباخوابشو دیدم گفتم ما میاییم بهت سر میزنم میفهمی که اومدیم سرخاکت یا تو خونت میگفت اره پس نمیفهمم دختر .. یهو بند رخت دور گردنش پیچید و میخاست خفه بشه که از خواب پریدم ....
فیلمشو دیدم چقدر تو چشاش درد بوداین اخریا ... چه خوبه این گوشیا هست واقعا حرف زدنش و لحن حرف زدنش از یادم رفته بود ... واقعامرده مامانم... و این خیلی غم انگیزه
چقدر از بابام بدم میاد ... چقدر مامانمو اذیت کرد
براش فاتحه نمیخونم ... کاش کنار هم خاک نبودن
مجبور نبودم سر خاکش بریم ...
برچسب:
نویسنده: یاسین نوروزی